آمنه بهرامي............

گناه من چيست............؟

جدیدترین عکس ها از آمنه بهرامی قربانی اسیدپاشی به همراه مادرش !!!!



عکس آمنه بهرامی و مادرش
برای دیدن عکس های بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]

روایت 75 ساعته زندگی آمنه بهرامی / خاطرات قربانی اسید پاشی در راه ترجمه به زبان‌های دیگر.

فرهنگ > ادبیات - مهدی سجودی مولف کتاب«چشم در برابر چشم» که در برگیرنده خاطرات آمنه بهرامی است، می‌گوید که این کتاب قرار است به زبان‌های اسپانیولی و انگلیسی ترجمه و منتشر شود.
زینب کاظم‌خواه: نام  آمنه بهرامی از هفت سال پیش برای ما به نامی آشنا تبدیل شده‌است، یک حادثه اسیدپاشی باعث شد که نام او بر زبان‌ها بیفتد. عکس چهره دلخراش او و خبرهایی در مورد این اتفاق در صفحه حوادث روزنامه‌ها نقش بست. پس از این اتفاق چند سالی از او خبری نبود، جز این‌که برای درمان به اسپانیا رفته و بعد از آن‌ هم ماجرای قصاص اسیدپاش پیش آمد که آمنه در نهایت او را بخشید. حالا آمنه دوباره با کتاب‌ خاطرات‌اش آمده است؛ «چشم در برابر چشم». او در روزهایی که برای درمان در غربت به سر می‌برد برای تامین هزینه‌های زندگی و درمان پیشنهاد ناشر آلمانی را برای انتشار خاطرات‌اش پذیرفت. کتاب «چشم در برابر چشم» کتاب زندگی آمنه از کودکی و نوجوانی تا روزهای دانشگاه و بعد اسیدپاشی و آوارگی‌ها و خیابان‌خوابی‌هایش در اسپانیا است. او در روزهای سخت غربت خاطرات‌اش را ضبط کرد، حالا همه این اتفاقات شده کتاب زندگی آمنه بهرامی.
برای خواندن مطالب بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید.....



ادامه مطلب

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]




هانیه توسلی یکی از بازیگران فیلم «دهلیز» درباره آمنه بهرامی، دختری که روی صورتش اسید پاشیدند و مجرم را در نهایت بخشید، گفته است: «بخشش فردی که عزیزی را از تو گرفته است، عزیزت را کشته است حال چه اتفاقی چه با قصد و نقشه سخت است. داستان آمنه بهرامی دختری که در زندگی حقیقی خارج از فیلم و قصه قربانی خشم یک خواستگار ناکام شد و اسید چهره او را ویران کرد. سال ها در روزنامه ها چاپ شد و در نهایت بخشش آمنه. او عامل ویرانی زندگیش را قصاص نکرد، بخشید. روزی که خبر بخشش مجرم پرونده آمنه را شنیدم، چندان خوشحال نشدم شاید برای اینکه آمنه همکلاسی دوران دبیرستانم بود. چهره زیبایش مقابل چشمانم است، مجرم آن پرونده نه یک مرتبه بلکه هر روز زندگی آمنه را کشت ولی او فردی را که چشمانش را نابینا و صورتش را ویران کرد، بخشید؛ بخششی که مرا ناراحت کرد. بخشیدن قدرت بزرگی می خواهد که هر فردی ندارد.»


[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]


عکس آمنه بهرامی و مادرش

 آمنه بهرامی، دختری که قربانی اسید‌پاشی شده و با بخشیدن جوانی که او را کور کرده ‌بود، تحسین همگان را برانگیخت از رئیس‌جمهور جدید خواست قربانیان اسید‌پاشی را تحت حمایت دولت درآورد.

آمنه در تشریح آخرین وضعیت پرونده‌اش  گفت: بعد از اینکه در صورت‌جلسه تنظیم رضایت‌ من اشتباه شد، نامه‌ای به حجت‌الاسلام محسنی‌اژه‌ای دادستان کل کشور نوشتم و از او خواستم اجازه ندهد حق من از بین برود. او نیز دستور پیگیری ویژه پرونده را صادر کرد و گفت باید رضایت آمنه مطابق آنچه گفته‌ است جلب شود. من گفته ‌بودم برای قصاص گذشت می‌کنم و دیه کامل یک انسان را می‌خواهم و نباید دیه‌ای کمتر به من بدهند. از آنجا که من قدرت دیدن ندارم در صورت‌جلسه آمده ‌بود آمنه گذشت کرده ‌است و همین را مبنا قرار دادند. وقتی بارها گفته‌ام را تکرار کردم، گفتند چون موضوع رضایت صورت‌جلسه شده نمی‌توانند آن را تغییر دهند. من سرانجام به آقای اژه‌ای پناه بردم و او نیز بسیار به من کمک کرد و از دادستان تهران خواست تا به این موضوع رسیدگی کند. هر چند روند رسیدگی بسیار طولانی شد اما آن‌طور که من فهمیدم دادستانی به دنبال راهی است تا این اشتباه اجرای احکام را جبران کند. سرانجام به من گفتند آنچه می‌خواهم را به‌ صورت مکتوب بنویسم و به آنها بدهم تا رسیدگی کنند.

برای خواندن مطالب بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید.....


ادامه مطلب

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]

صبحی که پلک آمنه افتاده بود و چشم سوخته بیرون مانده بود و مادر و برادرم در جایشان بی‌حرکت مانده بودند، هیچ یک از ما جرئت نداشتیم به چشم آمنه دست بزنیم؛ می‌ترسیدیم چشم سوخته هر آن بیرون بریزد؛ ولی کسی باید جرئت می‌کرد و پلک را بالا می‌کشید و روی چشم می‌گذاشت و من این کار را کردم.

شما از دور در حال تماشای جریانی هستید که اصلاً درک و فهمش برای‌تان دشوار است؛ فقط خوانده‌اید. ندیده‌اید. «جرم» را در کتاب می‌بینید و از تاثیر آن بر زندگی، توانایی، سرنوشت و به طور کلی آینده، درکی ندارید. سخن گفتن چه زیبا و ساده است وعمل کردن چه دشوار. اگر به جای خواهرم بودید جز قصاص نمی‌خواستید. کما این‌که او به حبس ابد راضی است؛ اما به عملی شدن آن امیدوار نیست. پس بهتر می‌بیند دست دراز مردسالار و مغرور مجید را با قصاص از تجاوز و آسیب مجدد به او کوتاه کند.

در ضمن، آمنه نه «ناموس» مجید بوده و هست و نه دیگری؛ حتی پدرش و برادرانش. پدرم همیشه از این الفاظ دوری می‌کرد و ما را با اندیشه برابری و دور از تعصبات، ناموس و هرآن‌چه جامعه مردسالار علاقه‌مند به نام‌گذاری آن است تربیت کرده. ما آموختیم به «کرامت انسانی» خود و دیگری احترام بگذاریم. لغت «ناموس» شما برایم تهوع‌آور و مشم‍ئزکننده است. متاسفم که اینگونه سخن می‌گویم. اینها امروز در فرهنگ لغت لمپن‌ها یافت می‌شوند نه در اذهان زنان و مردان آزاد‌اندیش که در پی آزادی و آزادگی رنج می‌برند و رد پای جهل و ظلم را بر سر و صورت خود می‌بینند. اگر جهت جدب مخاطب نوشته‌اید مسئله دیگری است.

آیا شما تضمین می‌کنید، اگر مجید موحدی بدون قصاص آزاد شد، خواهر من و خانواده ما و من که شاکی اولیه بودم در امان خواهیم بود؟ شما درمان آمنه را که خانواده موحدی هیچ بخشی از آن را نپرداختند و زحمت تهیه پولش را هم به خود تحمیل نکردند به شکل واقعی و جدی نمی‌بینید؟ شما می‌دانید هر عمل آمنه با وجود تخفیف‌ها چقدر هزینه برداشته است؟ هر عمل، دو الی هفت‌هزار یورو. به آن اضافه کنید هزینه انواع داروها و پمادها و کرم ها را؛ آن هم چندبار در طی روز. روزی که آمنه به تنهایی برای دوش‌گرفتن رفت و کاسه چشمش را خالی یافت وغش کرد، شما کجا بودید؟

آمنه قوی است؛ بسیار قوی. جلوی ما نه گریه کرد نه ناله، نه شکایت. همیشه به همه دلداری داد. حقش نیست که به انتقام‌جویی و سنگدلی متهم شود و قضاوت ناعادلانه و سرخوشانه جهت بذل توجه به دیگری. وقتی از موضوعی سخن می‌گویید اول بسیار فکر کنید. این قصه نیست. حقیقتی است که واقع شده و سرنوشت و زندگی ما را واژگون کرده است. پرستاری شبانه‌روزی، انتظار و دلواپسی همیشگیِ بدتر شدن اوضاع جسم و جانش، محو شدن چشم و ابرو و گونه و از فرم افتادن لب و گونه و این پرسش همیشگی از من که الان خیلی زشتم؟ و من چه داشتم بگویم به خواهرکم. راست یا دروغ یا تعارف؟
تا به حال جای من بوده‌اید که از زیبایی خود و سلامت خود شرمگین شوید؟ نه! اما من هر روز خجالت کشیده‌ام که زیبایی معمولی‌ام را دارم، که هنوز می‌بینم و خواهر کوچک‌ترم نمی‌بیند. احساس گناه و خجالت و شرمندگی کرده‌ام سال‌ها.

وقتی خواهرم می‌پرسد کسی یا اتاقی یا فضایی، چه شکلی یا چگونه است، از درد به خودم می پیچم. وقتی هنگام راه رفتن به در و دیوار می‌خورد و هر که به او تنه می‌زند عذر می‌خواهد که نمی‌بیند، من رنج می‌برم اما سکوت می‌کنم. وقتی تنها و سرگردان- در اوایل که سعی داشت با عصا راه برود- می‌ماند، دنیا بر سرم آوار می‌شود و دلم می‌خواهد نباشم و محو شوم؛ اما شاهد اینها نباشم. شما از رنج حرف می‌زنید و ما آن را برده‌ایم.

وقتی با همه ادبی که آموخته بودم مجبور بودم با دیگران تند برخورد کنم که از جملات مایوس‌کننده در برابر آمنه و مادر و پدر و خواهر و برادران کوچک‌ترم خودداری کنند، نمی‌دانید چه رنجی بردم. نمی‌دانید که وقتی مردم با دیدن آمنه نوچ‌نوچ راه می‌انداختند و با وجود نگاه تند من هنوز به ایجاد رعب و وحشت ناشی از همین حرکت به ظاهر ساده در دل خواهرم در راهروهای بیمارستان «لبافی نژاد» ادامه می‌دادند، دلم فرو می‌ریخت و با حرکات دست و گاه آمرانه‌، آنانی را که نمی‌شناختم‌شان به سکوت فرا می‌خواندم؛ چه رنجی می‌بردم از این همه التهاب وهیجان های یک‌سره منفی.

یادم می‌آید روزی که برادرم بعد از سه ماه دوری از خانه و خدمت در اطراف شیراز، بی‌خبر به خانه آمد تا غافلگیرمان کند، چه بد غافلگیر شد. برادر دیگرم که در شوک و سکوت ناظر بود و ناباورانه فقط نگاه می‌کرد. صبحی که پلک آمنه افتاده بود و چشم سوخته بیرون مانده بود و مادر و برادرم در جایشان بی‌حرکت مانده بودند، هیچ یک از ما جرئت نداشتیم به چشم آمنه دست بزنیم؛ می‌ترسیدیم چشم سوخته هر آن بیرون بریزد؛ ولی کسی باید جرئت می‌کرد و پلک را بالا می‌کشید و روی چشم می‌گذاشت و من این کار را کردم و هنوز هم دلم از یاد‌آوری آن لحظه و لحظه‌های مشابه و گاه بدتر و وخیم‌تر می‌لرزد. برای پرسش‌های برادرم که می‌پرسید چرا مثل مرغ پرکنده دور خودش می‌چرخید و تاب می‌خورد و ایستادن و نشستن را تاب نمی‌آورد، هیچ جوابی نداشتم؛ و چه خوب که آمنه نبود تا گریه دست جمعی ما چهار خواهر و برادر را ببیند. او رفته بود برای پانسمان و بعد از آن گریه بود که ما قول دادیم جلوی آمنه صبور باشیم و او را بخندانیم و امیدوار کنیم .

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]

با سلام

 توجه....

 من عادل جمشیدرخ هستم  و با کمک آقای علی فاتحی این سایت رو آماده کردیم برای کمک به آمنه بهرامی.این سایت تنها سایت معتبر برای دریافت شماره حساب آمنه  می باشد لذا از سایت های دیگر برای دریافت شماره حساب اقدام نفرماید.دوستان عزیز می توانید نظرات خود را در این قسمت ارائه دهند.با آرزوی بهبودی آمنه بهرامی.......

نظرات شما باعث دل گرمی آمنه عزیز خواهد شد. لطفا نظرات خود را در  مورد بخشش آمنه بدهید.....

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]


خانم بهرامی روز یکشنبه (۹ مرداد ۱۳۹۰) به خبرگزاری ایسنا گفت، «به چهار دلیل امروز از اجرای حکم مجید منصرف شدم. اول به خاطر اینکه خداوند در سوره نوح که درباره قصاص سخن به میان آورده در پایان آن به بخشش توصیه کرده است و بخشش را بسیار بزرگتر از قصاص دانسته است و من نیز خواستم کار بزرگتر را انجام دهم.»

آمنه بهرامی می‌گوید، «هفت سال تلاش کردم تا بتوانم اجرای حکم قصاص را بگیرم و ثابت کنم که اسیدپاشی 
حکمش قصاص است اما امروز گذشت کردم. این حق من بود. شاید فردا کسی گذشت نکند.» 


به گفته‌ی آمنه دومین دلیل عدم اجرای قصاص نگاه جهان به کشورش بود. وی افزود: «چرا که به نظر می‌رسید همه کشورهای جهان منتظر بودند ببینند ما چه می‌کنیم.»

آمنه بهرامی سومین دلیل عدم اجرای قصاص را دو عزیز و خانواده‌اش معرفی کرده و گفته است: «به خاطر دو عزیزی که خیلی دوستشان دارم و خانواده‌ام از این قصاص گذشتم. برای آرامش خودم که چهارمین دلیل بود تصمیم گرفتم تا این کار را انجام ندهم.»

آمنه در پایان این گفت‌وگوی خود با خبرگزاری ایسنا تاکید کرده است: «احساس بسیار خوبی دارم. خوشحالم که چنین کاری کردم. پیش از اجرای قصاص مجید به من فحاشی می‌کرد، اما زمانی که او را بخشیدم به دست و پایم افتاد و طلب بخشش کرد. بسیار خوشحالم که امروز در این شرایط قرار دارم.»

عفو ‌بین‌الملل در ماه مه گذشته و در آستانه موعد نخست اجرای حکم قصاص، از دستگاه قضایی ایران خواسته بود که از قصاص مجید موحدی، مجرم این پرونده جلوگیری کند. این سازمان حقوق بشری «کور کردن موحدی از طریق چکاندن اسید در چشمانش» را «مجازاتی غیرانسانی و غیرقابل قبول» خوانده بود. سخنگوی عفو بین‌الملل تصریح کرد که «مقامات جمهوری اسلامی با التزام به قوانین بین‌‌المللی موظفند از اجرای حکم قصاص جلوگیری کنند».
آمنه بهرامی 
به همراه مادر و خواهرش امروز به محل بیمارستان دادگستری آمد تا حکم قصاص مردی را که به صورت او اسید پاشیده و باعث ناببینایی‌اش می‌شود را اجرا کند که توسط خبرنگاران متوجه تعویق اجرای حکم می‌شود . در این تصویر او و مادرش را می‌بینید که در حال نشان دادن حکم قوه قضاییه به مردمی هستند که آمده بودند تا شاهد اجرای حکم باشند.

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه