X
تبلیغات
آمنه بهرامي............

آمنه بهرامي............

گناه من چيست............؟

جدیدترین عکس ها از آمنه بهرامی قربانی اسیدپاشی به همراه مادرش !!!!



عکس آمنه بهرامی و مادرش
برای دیدن عکس های بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]

«خواستگار اسیدپاش آمنه از زندان آزاد شد» این خبری بود که هفته‌های گذشته درصدر مهم‌ترین خبرهای حوادث روزنامه‌ها قرار گرفت و حادثه‌نویسان را به تکاپو انداخت تا علت آزادی جوانی را که 8 سال قبل، زیبایی و بینایی را از دختری بی‌گناه گرفته بود جویا شوند جوان اسیدپاش پس از محاکمه در دادگاه کیفری استان تهران به حبس، تبعید و پرداخت دیه محکوم شده بود اما در حالی از زندان ازاد شد که آمنه می‌گویند «هنوز دیه‌اش را دریافت نکرده است و به این حکم اعتراض دارد»
علی جمشیدی مسئول واحد اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران درباره می‌گوید: «طبق رأی شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران، مجید به لحاظ جنبه عمومی جرم به تحمل 10 سال حبس محکوم شده بود اما در عید فطر، مشمول عفو قرار گرفت و یک‌سوم از محکومیتش کاسته شد. به این ترتیب مجازات حبسش به پایان رسید و او چند روز قبل از زندان آزاد شد.
چند هفته قبل درخصوص آزادی جوان اسیدپاش از زندان منتشر شد. توجه واکنشی نسبت به این خبر نشان دادی؟
هنوز دیه‌ای به من پرداخت نشده است و من به آزادی مجید اعتراض دارم. نباید پسر اسیدپاس آزاد می‌شد. طبق رای دادگاه دیه دست و صورتم حدود 107 میلیون تومان است. این مبلغ به جز دیه چشمانم است که به من پرداخت نشد. مجید در حق من جنایت کرده است و نباید به این سادگی آزاد شود آزادی او خطرناک است و ممکن است دوباره دست به کار خطرناکی بزند. من به این حکم اعتراض دارم. چند روز قبل از آزادی مجید از طرف واحد اجرای احکام دادسرای جنایی با من تماس گرفتند و گفتند به دادسرا بروم تا دیده را بگیرم. من هم همراه مادرم به دادسرا رفتم. مسئول اجرای احکام گفت: «دیه تو 50 میلیون تومان است. دیه‌ات را بگیرد و تمامش کن. این خیلی کمتر از حقم بود. طبق قانون، دیه اعضای بدن جز به جز محاسبه می‌شود مثلاً دیه چشم برابر دیه کامل یک انسان است. مسئول اجرای احکام گفت دیه‌ات را بگیر اما من گفتم با 50 میلیون تومان فقط یک هشتم حق من است.

اما من گفتم آدم جانی که نباید عفو شود. نمی‌دانم چرا با من این‌طور برخورد می‌شود. مجید با اسیدپاشی امنیت من را سلب و به آرامش و زندگی‌ام تجاوز کرده است. چنین فردی نباید عفو شود. گفتم این کار شما عادلانه نیست. مسئول دادسرا قبل از اجرای حکم چند مرتبه از من خواسته بودند که رضایت بدهم. دلیلی ندارد چون من زندگی شرافتمندانه‌ای دارم از حقم اجتماعی ام بگذرم. من دیه را برای معالجه چشمانم احتیاج دارم. من به قانون احترام می‌گذارم و این حق را هم قانون به من داده است و حالا هم باید قانون اجرا شود افرادی هم که در دادسرا بودند گفتند «آمنه حقت را بگیر.
 

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]

روایت 75 ساعته زندگی آمنه بهرامی / خاطرات قربانی اسید پاشی در راه ترجمه به زبان‌های دیگر.

فرهنگ > ادبیات - مهدی سجودی مولف کتاب«چشم در برابر چشم» که در برگیرنده خاطرات آمنه بهرامی است، می‌گوید که این کتاب قرار است به زبان‌های اسپانیولی و انگلیسی ترجمه و منتشر شود.
زینب کاظم‌خواه: نام  آمنه بهرامی از هفت سال پیش برای ما به نامی آشنا تبدیل شده‌است، یک حادثه اسیدپاشی باعث شد که نام او بر زبان‌ها بیفتد. عکس چهره دلخراش او و خبرهایی در مورد این اتفاق در صفحه حوادث روزنامه‌ها نقش بست. پس از این اتفاق چند سالی از او خبری نبود، جز این‌که برای درمان به اسپانیا رفته و بعد از آن‌ هم ماجرای قصاص اسیدپاش پیش آمد که آمنه در نهایت او را بخشید. حالا آمنه دوباره با کتاب‌ خاطرات‌اش آمده است؛ «چشم در برابر چشم». او در روزهایی که برای درمان در غربت به سر می‌برد برای تامین هزینه‌های زندگی و درمان پیشنهاد ناشر آلمانی را برای انتشار خاطرات‌اش پذیرفت. کتاب «چشم در برابر چشم» کتاب زندگی آمنه از کودکی و نوجوانی تا روزهای دانشگاه و بعد اسیدپاشی و آوارگی‌ها و خیابان‌خوابی‌هایش در اسپانیا است. او در روزهای سخت غربت خاطرات‌اش را ضبط کرد، حالا همه این اتفاقات شده کتاب زندگی آمنه بهرامی.
برای خواندن مطالب بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید.....



ادامه مطلب

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]




هانیه توسلی یکی از بازیگران فیلم «دهلیز» درباره آمنه بهرامی، دختری که روی صورتش اسید پاشیدند و مجرم را در نهایت بخشید، گفته است: «بخشش فردی که عزیزی را از تو گرفته است، عزیزت را کشته است حال چه اتفاقی چه با قصد و نقشه سخت است. داستان آمنه بهرامی دختری که در زندگی حقیقی خارج از فیلم و قصه قربانی خشم یک خواستگار ناکام شد و اسید چهره او را ویران کرد. سال ها در روزنامه ها چاپ شد و در نهایت بخشش آمنه. او عامل ویرانی زندگیش را قصاص نکرد، بخشید. روزی که خبر بخشش مجرم پرونده آمنه را شنیدم، چندان خوشحال نشدم شاید برای اینکه آمنه همکلاسی دوران دبیرستانم بود. چهره زیبایش مقابل چشمانم است، مجرم آن پرونده نه یک مرتبه بلکه هر روز زندگی آمنه را کشت ولی او فردی را که چشمانش را نابینا و صورتش را ویران کرد، بخشید؛ بخششی که مرا ناراحت کرد. بخشیدن قدرت بزرگی می خواهد که هر فردی ندارد.»


[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]


عکس آمنه بهرامی و مادرش

 آمنه بهرامی، دختری که قربانی اسید‌پاشی شده و با بخشیدن جوانی که او را کور کرده ‌بود، تحسین همگان را برانگیخت از رئیس‌جمهور جدید خواست قربانیان اسید‌پاشی را تحت حمایت دولت درآورد.

آمنه در تشریح آخرین وضعیت پرونده‌اش  گفت: بعد از اینکه در صورت‌جلسه تنظیم رضایت‌ من اشتباه شد، نامه‌ای به حجت‌الاسلام محسنی‌اژه‌ای دادستان کل کشور نوشتم و از او خواستم اجازه ندهد حق من از بین برود. او نیز دستور پیگیری ویژه پرونده را صادر کرد و گفت باید رضایت آمنه مطابق آنچه گفته‌ است جلب شود. من گفته ‌بودم برای قصاص گذشت می‌کنم و دیه کامل یک انسان را می‌خواهم و نباید دیه‌ای کمتر به من بدهند. از آنجا که من قدرت دیدن ندارم در صورت‌جلسه آمده ‌بود آمنه گذشت کرده ‌است و همین را مبنا قرار دادند. وقتی بارها گفته‌ام را تکرار کردم، گفتند چون موضوع رضایت صورت‌جلسه شده نمی‌توانند آن را تغییر دهند. من سرانجام به آقای اژه‌ای پناه بردم و او نیز بسیار به من کمک کرد و از دادستان تهران خواست تا به این موضوع رسیدگی کند. هر چند روند رسیدگی بسیار طولانی شد اما آن‌طور که من فهمیدم دادستانی به دنبال راهی است تا این اشتباه اجرای احکام را جبران کند. سرانجام به من گفتند آنچه می‌خواهم را به‌ صورت مکتوب بنویسم و به آنها بدهم تا رسیدگی کنند.

برای خواندن مطالب بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید.....


ادامه مطلب

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]

صبحی که پلک آمنه افتاده بود و چشم سوخته بیرون مانده بود و مادر و برادرم در جایشان بی‌حرکت مانده بودند، هیچ یک از ما جرئت نداشتیم به چشم آمنه دست بزنیم؛ می‌ترسیدیم چشم سوخته هر آن بیرون بریزد؛ ولی کسی باید جرئت می‌کرد و پلک را بالا می‌کشید و روی چشم می‌گذاشت و من این کار را کردم.

شما از دور در حال تماشای جریانی هستید که اصلاً درک و فهمش برای‌تان دشوار است؛ فقط خوانده‌اید. ندیده‌اید. «جرم» را در کتاب می‌بینید و از تاثیر آن بر زندگی، توانایی، سرنوشت و به طور کلی آینده، درکی ندارید. سخن گفتن چه زیبا و ساده است وعمل کردن چه دشوار. اگر به جای خواهرم بودید جز قصاص نمی‌خواستید. کما این‌که او به حبس ابد راضی است؛ اما به عملی شدن آن امیدوار نیست. پس بهتر می‌بیند دست دراز مردسالار و مغرور مجید را با قصاص از تجاوز و آسیب مجدد به او کوتاه کند.

در ضمن، آمنه نه «ناموس» مجید بوده و هست و نه دیگری؛ حتی پدرش و برادرانش. پدرم همیشه از این الفاظ دوری می‌کرد و ما را با اندیشه برابری و دور از تعصبات، ناموس و هرآن‌چه جامعه مردسالار علاقه‌مند به نام‌گذاری آن است تربیت کرده. ما آموختیم به «کرامت انسانی» خود و دیگری احترام بگذاریم. لغت «ناموس» شما برایم تهوع‌آور و مشم‍ئزکننده است. متاسفم که اینگونه سخن می‌گویم. اینها امروز در فرهنگ لغت لمپن‌ها یافت می‌شوند نه در اذهان زنان و مردان آزاد‌اندیش که در پی آزادی و آزادگی رنج می‌برند و رد پای جهل و ظلم را بر سر و صورت خود می‌بینند. اگر جهت جدب مخاطب نوشته‌اید مسئله دیگری است.

آیا شما تضمین می‌کنید، اگر مجید موحدی بدون قصاص آزاد شد، خواهر من و خانواده ما و من که شاکی اولیه بودم در امان خواهیم بود؟ شما درمان آمنه را که خانواده موحدی هیچ بخشی از آن را نپرداختند و زحمت تهیه پولش را هم به خود تحمیل نکردند به شکل واقعی و جدی نمی‌بینید؟ شما می‌دانید هر عمل آمنه با وجود تخفیف‌ها چقدر هزینه برداشته است؟ هر عمل، دو الی هفت‌هزار یورو. به آن اضافه کنید هزینه انواع داروها و پمادها و کرم ها را؛ آن هم چندبار در طی روز. روزی که آمنه به تنهایی برای دوش‌گرفتن رفت و کاسه چشمش را خالی یافت وغش کرد، شما کجا بودید؟

آمنه قوی است؛ بسیار قوی. جلوی ما نه گریه کرد نه ناله، نه شکایت. همیشه به همه دلداری داد. حقش نیست که به انتقام‌جویی و سنگدلی متهم شود و قضاوت ناعادلانه و سرخوشانه جهت بذل توجه به دیگری. وقتی از موضوعی سخن می‌گویید اول بسیار فکر کنید. این قصه نیست. حقیقتی است که واقع شده و سرنوشت و زندگی ما را واژگون کرده است. پرستاری شبانه‌روزی، انتظار و دلواپسی همیشگیِ بدتر شدن اوضاع جسم و جانش، محو شدن چشم و ابرو و گونه و از فرم افتادن لب و گونه و این پرسش همیشگی از من که الان خیلی زشتم؟ و من چه داشتم بگویم به خواهرکم. راست یا دروغ یا تعارف؟
تا به حال جای من بوده‌اید که از زیبایی خود و سلامت خود شرمگین شوید؟ نه! اما من هر روز خجالت کشیده‌ام که زیبایی معمولی‌ام را دارم، که هنوز می‌بینم و خواهر کوچک‌ترم نمی‌بیند. احساس گناه و خجالت و شرمندگی کرده‌ام سال‌ها.

وقتی خواهرم می‌پرسد کسی یا اتاقی یا فضایی، چه شکلی یا چگونه است، از درد به خودم می پیچم. وقتی هنگام راه رفتن به در و دیوار می‌خورد و هر که به او تنه می‌زند عذر می‌خواهد که نمی‌بیند، من رنج می‌برم اما سکوت می‌کنم. وقتی تنها و سرگردان- در اوایل که سعی داشت با عصا راه برود- می‌ماند، دنیا بر سرم آوار می‌شود و دلم می‌خواهد نباشم و محو شوم؛ اما شاهد اینها نباشم. شما از رنج حرف می‌زنید و ما آن را برده‌ایم.

وقتی با همه ادبی که آموخته بودم مجبور بودم با دیگران تند برخورد کنم که از جملات مایوس‌کننده در برابر آمنه و مادر و پدر و خواهر و برادران کوچک‌ترم خودداری کنند، نمی‌دانید چه رنجی بردم. نمی‌دانید که وقتی مردم با دیدن آمنه نوچ‌نوچ راه می‌انداختند و با وجود نگاه تند من هنوز به ایجاد رعب و وحشت ناشی از همین حرکت به ظاهر ساده در دل خواهرم در راهروهای بیمارستان «لبافی نژاد» ادامه می‌دادند، دلم فرو می‌ریخت و با حرکات دست و گاه آمرانه‌، آنانی را که نمی‌شناختم‌شان به سکوت فرا می‌خواندم؛ چه رنجی می‌بردم از این همه التهاب وهیجان های یک‌سره منفی.

یادم می‌آید روزی که برادرم بعد از سه ماه دوری از خانه و خدمت در اطراف شیراز، بی‌خبر به خانه آمد تا غافلگیرمان کند، چه بد غافلگیر شد. برادر دیگرم که در شوک و سکوت ناظر بود و ناباورانه فقط نگاه می‌کرد. صبحی که پلک آمنه افتاده بود و چشم سوخته بیرون مانده بود و مادر و برادرم در جایشان بی‌حرکت مانده بودند، هیچ یک از ما جرئت نداشتیم به چشم آمنه دست بزنیم؛ می‌ترسیدیم چشم سوخته هر آن بیرون بریزد؛ ولی کسی باید جرئت می‌کرد و پلک را بالا می‌کشید و روی چشم می‌گذاشت و من این کار را کردم و هنوز هم دلم از یاد‌آوری آن لحظه و لحظه‌های مشابه و گاه بدتر و وخیم‌تر می‌لرزد. برای پرسش‌های برادرم که می‌پرسید چرا مثل مرغ پرکنده دور خودش می‌چرخید و تاب می‌خورد و ایستادن و نشستن را تاب نمی‌آورد، هیچ جوابی نداشتم؛ و چه خوب که آمنه نبود تا گریه دست جمعی ما چهار خواهر و برادر را ببیند. او رفته بود برای پانسمان و بعد از آن گریه بود که ما قول دادیم جلوی آمنه صبور باشیم و او را بخندانیم و امیدوار کنیم .

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]

با سلام

 توجه....

 من عادل جمشیدرخ هستم  و با کمک آقای علی فاتحی این سایت رو آماده کردیم برای کمک به آمنه بهرامی.این سایت تنها سایت معتبر برای دریافت شماره حساب آمنه  می باشد لذا از سایت های دیگر برای دریافت شماره حساب اقدام نفرماید.دوستان عزیز می توانید نظرات خود را در این قسمت ارائه دهند.با آرزوی بهبودی آمنه بهرامی.......

نظرات شما باعث دل گرمی آمنه عزیز خواهد شد. لطفا نظرات خود را در  مورد بخشش آمنه بدهید.....

[ ] [ ] [ عادل جمشیدرخ ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه